

هر گـز نـديـدم بر لبي لبـخنـد زيـبـاي تـو را
هرگزنمي گيردكسي درقلب من جاي تورا 


کاش این رادرک میکردی که اگرخداحافظی در کار است
هرگز دست کسی را نگیر
اگررها خواهی کرد
هرگز به کسی نگودوستت دارم
امامن این را خوب میدانم که رسم روزگار همیشه همین طور است
آن کسی را که دوست داری زود از دست میرود
اماچه کنم هر چه به دل میگویم چشم از دیدن او باید شست
بازدلتنگ تماشای غرورات میشود
وحالا
دیگراثری از باران عشق نیست




و من در تنهایی ام می نویسم تا شاید دلت به حال غریبی واژه هایم بسوزد

باز در کلبه ی تنهایی خویش عکس روی تو مرا ابری کرد
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشمان مرا جاری کرد

زمان مرا از خاطر تو خواهد برد ایا مرا فراموش میکنی
اری لازم نیست تو پاسخ بدهی خودم میدانم
سرم را تکان میدم باز این افکار ازار دهنده را روبرویم میبینم
کاش درک میکردی چه روز های زجر اوری را تحمل می کنم
غم نبودنت غم بیماری غم..
و اشکانم مرا در نبودنت یاری می کنند تسلی می دهند
اما هیچ کس جز تو مرا ارام نمی کند
و تو می ایی و خانه ام گلباران میشود اری تو می ایی و خانه عطر حضورت را پیدا می کند
و چه بوی خوبی..
بوی گل های شب بو..
بوی مهربانی و حضور...
بوی تو
؟؟؟؟؟
ببینم 
مگرتو به من درآن شب بارانی قول ندادی که هرگزچشمانم را بارانی نکنی 
پس چراازآن پس شبی نگذشت که چشمانم بارانی نشود 
بارفتنت آسمان دلم را طوفانی کردی 
سر كلاس ادبيات معلم گفت :
فعل رفتن رو صرف كن
گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت
ساكت مي شوم ، مي خندم ،
ولي خنده ام تلخ مي شود
معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده
و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت
رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست
رفت و شاديم مُرد ...
شور و نشاط رو از دلم برد
رفت ...رفت ...رفت
و من مي خندم و مي گويم :
خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است
كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

میدانی جرم من چه بود
جرم من این بود که زود وابسته شدم
وازهمه دلبستگی هایم ربودم تا تورا داشته باشم
ولی به نوعی گناهکارشناخته شدم
اماآخرچرا؟!؟!
من که به اندازه ی تمام ثانیه های زندگی ام برایت ارزش و احترام قائل بودم
واین احترام آنقدرزیاد و عمیق بود که به جرئت میتونم نام عشق را بر رویش بگذارم

ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست . ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست. ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست. از خود محبت پرسيدم محبت چيست گفت: تنهايک نگاه است

كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردم

امشب نوشته هایم بوی تو می دهد باز با نام تو کلامم شعری است مثل اواز هر شب ترانه هایی از عشق می سرایم امشب ترانه هایم با گریه گشته دمساز اخر نسیم نامت اویخت در کلامم امشب نوای اواز بوی تو می دهد باز!...
دوستت دارم نازنینم

نمي خوام... نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن ...

دلمو دادم به تو،تا (ما) بشیم
دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم
دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم
دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی
دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری
دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم
دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی
دلمو دادم به تو،تایکی بشیم
دلمو دادم به تو،تنها تو
دلمو دادم به تو،
تنها تو...
تو..
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط :


