
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست
حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيداست
من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم
افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست.
دست خودم نیست 
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ،
و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
دست خودم نیست ...
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره
بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوسش داري نرسي
بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه
بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي اون ندونه...

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم
سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا
به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه
تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم
جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي
آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با
گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس
كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و
هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی
هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو
یادت بخیر

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط : عـــادل








