بــه وبــلاگ آرزوهــا خـوش آمــدید
شعر موسیقی نرم افزار
 

با سلام خدمت همه دوستای گلم

من پس از 5 سالیه که دوباره اومدم سر وبلاگم راستش خیلی دوست داشتم پیشتون باشم ولی این زندگی سخت و طاقت فرسا وقت واسه آدم نمیزاره که یه لحظه هم که شده سرتو بالا ببریو دوروبرت نگاه کنی به بعضی ها که تعریف میکنم میگن زندگی همینه دیگه!!!! اونقدر تو گوشمون خوندن نخند ضررشو میکشی گریه کن دلت باز میشه که واسمو عادت شده به هرحال خیلی خوشحال شدم ازینکه دوباره تو جمع دوستای گلم هستم امیدوارم همگی شادو پیروز باشینروی گل همتونو میبوسم

 بدون شرح

 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی

که دوستش بداری

قانون عشق:يك پسر با يك نگاه از يك دختر

خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه

زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك

چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر

دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه

تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه

ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ...

 

 

گاهی هیچ کس رو نداشته باشی بهتره 

باور کن!!!!

بعضی ها تنهاترت میکنن!!!!

 

جسارت میخواهد

نزدیک شدن به افکاردختری که

روزها

مردانه بازندگی میجنگد

اماشبها....

بالشش ازهق هق دخترانه خیس است!!!

 

 

 منتظر مطالب جدیدم باشید 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 توسط عـــادل |

 

love and love

                                                                                        

شريك عشق تو شدن يعني همنفس شعر و ترانه شدن

 

يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن

 

شريك عشق تو شدن يعني عاشقي به سان يك مجنون

 

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

 

شريك عشق تو شدن يعني ديوانه وار عاشق شدن

 

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

 

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

 

به ديدن مهتاب شب رفتن و براي لحظه اي ستاره شدن

 

شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن

 

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن

 

عشق من دوستت دارم

 

 

روی گلبرگ گلی خشکیده عطر دستان تورا می بویم

روی دیوار دلم پنهانی عکس لبخند تورا می جویم

 

من که با نغمه پر سوز تو عادت دارم

بازاز چشم تو ای دوست شفاعت دارم

گرچه لبخند تو دیریست ز یادم رفته است

من به سرفصل نگاه تو ارادت دارم

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط عـــادل |
                         عشق                     

 

 

زچشمت اگرچه که دورم هنوز *** پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگــر غصه باريد از مـاه و سال *** به ياد گذشته صبورم هنوز

شـکستند اگر قاب یــاد مــرا *** دل شيشه دارم بلورم هنوز

ســفر چاره دردهايم نـشد *** پر از فکر راه عبورم هنوز

سـتاره شدن کار سختی نبود *** گذشتم لی غرق نورم هنوز

پــر از خاطرات قشنگ توام *** پر از ياد و شوق و مرورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نســاخت *** پر از نغمه پاک شورم هنوز

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام دی 1387 توسط عـــادل |
 

 

 

 اگه باز از روزگار دلت گرفت

 لحظه ها ثانیه ها ابری شدن  

  بیا با من  

 

 همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

 از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم

 دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

 با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

 با تو ستاره می شوم, با تو ستاره می شوم

 از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

 با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

 ناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان

 به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم

 خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت

 

 

زندگي اسم نيست , در واقع زيستن است.
عشق نيست ,عشق ورزيدن است.
رابطه نيست, ربط يافتن است.
آواز نيست, آواز خواندن است.
رقص نيست ,رقصيدن است.
پس تو در هيچم مرا درياب!!!

 

 

 

ندگی آنقدر ارزش دارد که به خاطر آن از همه هستی خود مایه بگذاریم تا قصری باشکوه

از مهربانی، محبت، عشق و دوستی بنا کنیم و زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید به

خاطر آن دلی را بیازاریم و برای رسیدن به قله های فانی دنیا دست به هر کاری بزنیم.

تا وقتی سرت را بالا می گیری توی آسمان شب نگاهت به جای دیدن ماه به طرف ستاره ها

 کشیده می شه. هزاران هزار ستاره. کدامین ستاره به تو چشمک می زند؟

 ستاره کم نور یا ستاره ای پر فروغ؟ دنبال ستاره ای باش که چشمکش تنها برای توست

 و تنها برای تو نور می تاباند. از چشمک های ممتد و پیاپی ستاره های بزرگ و نورانی بپرهیز.

 آن ستاره به همه می نگرد و همه به آن می نگرند

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط عـــادل |

 

 

 

   هر گـز نـديـدم بر لبي لبـخنـد زيـبـاي تـو را    

     هرگزنمي گيردكسي درقلب من جاي تورا  

 

  

 

                          

کاش این رادرک میکردی که اگرخداحافظی در کار است

هرگز دست کسی را نگیر

اگررها خواهی کرد

هرگز به کسی نگودوستت دارم

امامن این را خوب میدانم که رسم روزگار همیشه همین طور است

آن کسی را که دوست داری زود از دست میرود

اماچه کنم هر چه به دل میگویم چشم از دیدن او باید شست

بازدلتنگ تماشای غرورات میشود

وحالا

دیگراثری از باران عشق نیست

و من در تنهایی ام می نویسم تا شاید دلت به حال غریبی واژه هایم بسوزد

             

باز در کلبه ی تنهایی خویش عکس روی تو مرا ابری کرد

عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشمان مرا جاری کرد

              

love

زمان مرا از خاطر تو خواهد برد ایا مرا فراموش میکنی

اری لازم نیست تو پاسخ بدهی خودم میدانم

سرم را تکان میدم باز این افکار ازار دهنده را روبرویم میبینم

کاش درک میکردی چه روز های زجر اوری را تحمل می کنم

غم نبودنت غم بیماری غم..

و اشکانم مرا در نبودنت یاری می کنند تسلی می دهند

اما هیچ کس جز تو مرا ارام نمی کند

و تو می ایی و خانه ام گلباران میشود اری تو می ایی و خانه عطر حضورت را پیدا می کند

و چه بوی خوبی..

بوی گل های شب بو..

بوی مهربانی و حضور...

بوی تو

؟؟؟؟؟

 

 

 

  ببینم 

  مگرتو به من درآن شب بارانی قول ندادی که هرگزچشمانم را بارانی نکنی 

   پس چراازآن پس شبی نگذشت که چشمانم بارانی نشود 

  بارفتنت آسمان دلم را طوفانی کردی 

 

 

 

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

 فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

 ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...

شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

 

 

 

میدانی جرم من چه بود

جرم من این بود که زود وابسته شدم

وازهمه دلبستگی هایم ربودم تا تورا داشته باشم

ولی به نوعی گناهکارشناخته شدم

اماآخرچرا؟!؟!

من که به اندازه ی تمام ثانیه های زندگی ام برایت ارزش و احترام قائل بودم

واین احترام آنقدرزیاد و عمیق بود که به جرئت میتونم نام عشق را بر رویش بگذارم

   

ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست . ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست. ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست. از خود محبت پرسيدم محبت چيست گفت: تنهايک نگاه است

 

كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردم

امشب نوشته هایم بوی تو می دهد باز با نام تو کلامم شعری است مثل اواز هر شب ترانه هایی از عشق می سرایم امشب ترانه هایم با گریه گشته دمساز اخر نسیم نامت اویخت در کلامم امشب نوای اواز بوی تو می دهد باز!...

دوستت دارم نازنینم

نمي خوام... نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن ...

 
 

دلمو دادم به تو،تا (ما) بشیم

دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم

دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم

دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی

دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم

دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی

دلمو دادم به تو،تایکی بشیم

دلمو دادم به تو،تنها تو

دلمو دادم به تو،

تنها تو...

تو..

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم دی 1387 توسط  |


 

اگه مي خواي چيزي مال تو باشه آزادش کن که بره.

اگه برگشت بدون که مال توئه و هميشه هم مال تو مي مونه.

و اگه برنگشت بايد بدوني که اون هيچ وقت مال تو نبوده و اگر هم نگهش ميداشتي هرگز متعلق به تو نمي شد.

اينجوري هيچ وقت نه نگراني از دست دادن چيزهايي که داري آزارت ميده ونه ديگه غصه چيزهايي که رفتنو مي خوري

 

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماس رو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 توسط عـــادل |

آپلود عکس

خريد اينترنتي

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خريد اينترنتي

فال حافظ

قالب وبلاگ